هعييييييييييي مهديه داريم به تابستون نزديک ميشيم وااااي بازم غروب هاي دلگيره ......
بازم وري از رفيق.... هعييييييييي مهديه من از تابستون ها ميترسم اذيت ميشممممممممممم .
اين دختره رفته بود کنار پنجره بشينه از ارتفاع هم سرگيجه ميگرفت يه دفعه سرش گيج اومده بود و اوتاد پايين ...
واااااي مهديه خيلي گناه داشت اول ميگفتن فلج ميشه بعد ديگه خدا کمکش کرد چيزيش نشد فقط کمرش خيلي درد ميکنه .
اخيي فدات شممم عزيزم .
مهديه امروز تو مدرسمون يه دختره از طبقه بالا افتاد پايين وااي مهديه اتينقدر براش گريه کرديم بردنش بيمارستانننن گگگگگگگگ